محمد تقي جعفري
52
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
را در بارهء انسان بما توضيح مىدهد ، ولى هيچ يك از اين دگرگونىها كه ما در بارهء انسان وارد كرديم ، نمىتواند همهء چهرههاى انسانى را كه دلايلى براى انعطافهاى نامحدودش نشان مىدهد ، توضيح بدهد . شايد اين مطلب را بتوانيم در همهء اجزاى هستى بپذيريم ، به اين معنى كه دگرگونىهاى طبيعى يا اختيارى كه در بارهء موضوعات جهان عينى صورت مىگيرد ، نمىتواند همهء خاصيتهاى علتپذيرى ( كوزال كاراكتريستيك ) آنها را توضيح بدهد ، بلكه مىتوان در هر جزئى از طبيعت با فرض رابطه با ساير اجزاء هستى چهرهء مخصوصى را سراغ گرفت . ارزش شناسائى محض بدون عمل مساوى است با ارزش عمل محض بدون علم با اين كه افراد بشرى مخصوصا هشياران همه جانبه نگر ، با نظر به همه گونه تجربيات و مشاهدات و قوانين مىدانند كه شناسايى محض و بىعمل از نظر ارزش و تأثير در متن حيات انسانى ، درست مانند عمل بىشناسايى است ، با اين حال باز بندرت اتفاق مىافتد كه اين تساوى مورد اعتقاد در همهء قلمروهاى معرفتى و گرديدنها بوده باشد ، غالبا چنين است كه يا معرفت محض افكار را به خود جلب مىكند ، يا عمل و گرديدن محض . اگر ما اين سؤال را بهمهء آن افكار بشرى كه در متن انسان شناسى قدم برميدارند مطرح كنيم و بگوييم : آيا براى معرفت و عمل و گرديدن ، هدفى بالاتر از آن دو وجود دارد ، يا آنچه كه واقعيت منحصر دارد اينست كه انسان بداند و بس ، يا به گردد و عمل كند و بس بدون ترديد پاسخ اين سؤال را باتفاق نظر چنين خواهند گفت كه : اين ماهيت حيات كمالجوى آدمى است كه مىخواهد معرفتى بدست بياورد و هم آن است كه مىبيند بايد عمل كند و در مجراى گرديدن قرار بگيرد . مقصود ما از « حيات كمالجوى » كمال به معناى ايده آل اعلا و يا فضيلتهاى معنوى خالص نيست ، بلكه منظور ما جوشش حيات براى گستردن ابعاد و رفع احتياجات در مجراى گسترش ابعاد است كه احساس مىكند . بنا بر اين پاسخ